پُست گذشته مثال روشنی برای مغالطه " واژه های مبهم " بود .
من نگفتم : سرطان دارم یا ندارم !
فقط گفتم : دیگران باور نمی کنند ، که سرطان دارم .
و هیچ کس نپرسید که : باید باور کنند ؟
چرا هیچ کس نپرسید ؟
چون ذهن شما – به علت مأنوس نبودن با منطق – عادت به تجزیه و تحلیل - = چیزی شبیه تجزیه و ترکیب ادبی – ندارد .
در مغالطه واژه های مبهم ، گوینده یا نویسنده به شکلی دو پهلو سخن می گوید یا می نویسد ، " که وقتی امر واقع مربوط به خبر او محقق شد بتواند امر خارجی را – هر چه باشد – در ابهام کلام خود بگنجاند و سخن سابق خود را صادق جلوه بدهد و بدین ترتیب خود را از هر اعتراض و ایرادی مصون دارد " .
راه حل رازگشایی از نوشته یا گفته آلوده به مغالطه واژه های مبهم ، پرسشی است که ابهام زدایی کند .
مثلاٌ باید از من پرسیده می شد : ما باید باور کنیم ؟
و همین پرسش می توانست به قول آقای حافظ : پرده از راز فروبسته ما بگشاید .
این مغالطه در قراردادهای حقوقی خیلی کاربرد داره و اگه حواستون جمع نباشه ، در آینده منطقیون کلاه سرتون خواهند گذاشت .
خُب بگذریم . . .
فحش ندهید . با ادب باشید .
و ممنون از دل پاک و دعاهاتون .
و زبونتونم گاز بگیرید . سرطانی هم خودتی :
+ به جملات بیشتر دقت کنیم :)
ما را در سایت گاه نوشته های فیلسوف دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 20