× 87 ×

خرید بک لینک

پُست گذشته مثال روشنی برای مغالطه " واژه های مبهم " بود .

من نگفتم : سرطان دارم یا ندارم !

فقط گفتم : دیگران باور نمی کنند ، که سرطان دارم .

و هیچ کس نپرسید که : باید باور کنند ؟

چرا هیچ کس نپرسید ؟

چون ذهن شما – به علت مأنوس نبودن با منطق – عادت به تجزیه و تحلیل - = چیزی شبیه تجزیه و ترکیب ادبی – ندارد .

در مغالطه واژه های مبهم ، گوینده یا نویسنده به شکلی دو پهلو سخن می گوید یا می نویسد ، " که وقتی امر واقع مربوط به خبر او محقق شد بتواند امر خارجی را – هر چه باشد – در ابهام کلام خود بگنجاند و سخن سابق خود را صادق جلوه بدهد و بدین ترتیب خود را از هر اعتراض و ایرادی مصون دارد " .

راه حل رازگشایی از نوشته یا گفته آلوده به مغالطه واژه های مبهم ، پرسشی است که ابهام زدایی کند .

مثلاٌ باید از من پرسیده می شد : ما باید باور کنیم ؟

و همین پرسش می توانست به قول آقای حافظ : پرده از راز فروبسته ما بگشاید .

این مغالطه در قراردادهای حقوقی خیلی کاربرد داره و اگه حواستون جمع نباشه ، در آینده منطقیون کلاه سرتون خواهند گذاشت .

خُب بگذریم . . .

فحش ندهید . با ادب باشید .

و ممنون از دل پاک و دعاهاتون .

و زبونتونم گاز بگیرید . سرطانی هم خودتی :

+ به جملات بیشتر دقت کنیم :)

+ یکشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۶ توسط ✔ פـسیــלּ ✔ |
گاه نوشته های فیلسوف...

ما را در سایت گاه نوشته های فیلسوف دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 20:05

صفحه بندی