× 34 ×

خرید بک لینک

فلاسفه در بحث نیازمندی بشر به معلمین الهی مثال جالبی را ذکر کرده اند که اگر شخصی شما را به مهمانی دعوت کند و آدرس منزلش را ندهد – البته فرض اینکه فراموش کند ، مقصود نیست - ، نقض غرض کرده و انسان حکیم و عاقلی نیست . و از اینجا پُل می زنند به اینکه ما عبث آفریده نشده ایم و برای یافتن راه تکامل نیازمند هدایت الهی هستیم و این هدایت از باب پیام آوران صورت می پذیرد .

آنچه از این مثال در بحث فعلی ما کارآمد است ، این نکته مهم می باشد که اگر در وجود بشر نیازی باشد – مثلاٌ نیاز به مایعات – و خداوند آن را فراهم نکرده باشد یا به تعبیری برای رفع آن نیاز تدبیری نیندیشیده باشد – مثلاٌ مایعات وجود نداشته باشند - ، پس حکیم نیست – مثل فردی که ما را به مهمانی دعوت کند ولی آدرس ندهد - .

یکی از ویژگی های آدمی – که در گذشته پیرامون آن نوشتیم – ممکن الخطاء بودن است . ما در اندیشه و گفتار و کردار عصمت نداریم . و این مسئله در هیچ دین و مکتب فلسفی انکار نشده است – جز قرائتی از دین اسلام که به عصمت افراد خاصی قائل هستند و این عصمت را محصور در همان تعداد مشخص می دانند - .

با این حساب ما خطا می کنیم یا هر لحظه امکان دارد خطا کنیم – دقت شود که نمی گوییم : باید خطا کنیم - . و هیچ کس ادعای عصمت ندارد که اگر داشته باشد هم ادعای او به برهان عقلی باطل است زیرا دور باطل اتفاق افتاده و مدعا و دلیل مشترک می شود . به این شکل که ادعای من عصمت است و دلیل ادعای من هم ادعای من خواهد بود . و آن قرائت از اسلام هم که برای عده خاصی قائل به عصمت هستند ، به همین دلیل آیه تطهیر و حدیث کساء را مورد استناد قرار می دهند که عصمت این افراد با شهادت الهی ثابت است و نه ادعای خودشان یا مریدانشان . – چه زیبا فرمود : . . . و هی مغیبة لا تعرف الا بتعریف علام الغیوب ، بحار ، ج 25 ، ص 199 - .

به قول حضرت حافظ : ( پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت / ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم ) . با پذیرش این مقدمه که ما ممکن الخطاء هستیم ، بحث را پی می گیریم .

ممکن الخطاء بودن نیازی در ما ایجاد می کند و آن هم نیاز جبران خطا یا فرصت دوباره است . این نیاز در نظام های آموزشی و سیاسی و حقوقی عصر حاضر تا حدود زیادی پذیرفته شده و لحاظ می شود .

مثال های ساده ای که می توان به آنها متوسل شد : فرصت تحصیل دوباره بعد از عدم کسب نمره قبولی ، فرصت انتخاب دوباره رئیس جمهور بعد از پایان مقطع قانونی فعالیت او ، فرصت دوباره ازدواج قانونی بعد از طلاق یا زندگی اجتماعی مجرمین بعد از پایان محکومیت .

و البته این فرصت دوباره چنان در بند بند زندگی اجتماعی ما آمیخته شده که گاه از آن غافل می شویم . مثل همان ماهی که از بس در آب غرق است ، از خشکی غافل می شود . و اگر لحظه ای تصور کنیم که فرصت دوباره از زندگی اجتماعی حذف شود ، بدون شک زندگی غیر ممکن خواهد بود .

خداوند حکیم نیز این نیاز را نادیده نگرفته و مفتوح بودن باب توبه تا آخرین لحظه حیات مهر تأیید بر حکمت او و وجود نیاز بشر به فرصت دوباره است .

این مقدمات برای چه بود ؟ !

اینکه عده ای از ما همین نیاز مسلم را که خدا و خلق نادیده نگرفته اند ، نادیده می گیریم تا جایی که فرصت دوباره را از کسانی که خطایی هم نداشته اند ، دریغ می کنیم . و این سنت هایی که احساس بافته را باید به آتش برهان عقلی بسوزانیم .

مثال ساده ای ذکر کنم :

اگر یک مرد سی ساله – که نه تنها نیاز به رابطه عاشقانه دارد ، بلکه نیاز جنسی هم در او ضعیف نشده – همسرش در حادثه ای فوت کند ، حق ازدواج دارد .

او در زمان حیات همسرش نه به او خیانت کرده ، نه او را کتک زده و نه طلاق داده بلکه آنچه داشته را فدای او کرده است . اما اکنون دیگر آن زن وجود ندارد . ولی این مرد زنده است ، با تمام نیازهای گذشته و بلکه نیازی افزون تر به وجود همدم عاشقی که او را از آن وضعیت وخیم روحی نجات دهد .

چرا اگر او ازدواج کرد ، به خیانت و متعهد نبودن حمل می شود ؟ این سنت غلط و تفکر خطا جز نفی نیاز ضروری آدمی به فرصت دوباره نیست .

تسامح به خرج می دهیم و همین استدلال را به شخصی که همسرش را به هر دلیل – معقولی - طلاق داده تعمیم می دهیم . که زندگی گذشته او تمام شده و الآن با همه نیازهای قبلی نیازمند زندگی دوباره است ، چرا این حق را از او سلب کنیم ؟ و بگوییم اگر انسان بود زندگی قبلی او به طلاق ختم نمی شد .

این استدلال درمان شکست جوانان در وصال معشوقه هم خواهد بود .

اگر دختری عاشق پسری شد ، در این شکی نیست که باید به او متعهد و وفادار باشد و حتی فکر خیانت هم به سرش نزند . اما اگر پسر به او خیانت کرد و این رابطه خاتمه یافت ، چرا حق زندگی و فرصت دوباره را از دختر بگیریم ؟

می گوییم و به همه جوانان تلقین می کنیم : او حتماٌ در تلافی خیانت معشوقه اش هرزه می شود یا تنها می ماند .

چنبن فردی هرگز هرزه نمی شود زیرا ذات پاک و تعهد را در رابطه اول ثابت کرده و چرا تنها بماند ؟ که تمام نیازهای جسمی و روحی او پا برجاست .

عشق تاریخ انقضاء ندارد و متغیر هم نیست . اما عشق را باید از معشوقه تفکیک کنیم . چرا عشق که تحفه ای آسمانی است و در کعبه دل خلوت گزیده را با معشوقه ای خاکی و خاک نشین یکی می کنیم ؟ عشق پاک هم سنگ معشوقه ناپاک نیست !

چرا معشوقه تاریخ انقضاء نداشته باشد و متغیر نشود ؟ معشوقه هم تاریخ انقضاء دارد و هم خودش با اختیار ، این تاریخ انقضاء را مشخص می کند و هم در صورت لزوم باید متغیر شود و این تغییر امر محالی نیست .

این اندیشه به خیلی ها فرصت دوباره نفس کشیدن ، لذت بردن و عاشق شدن را می بخشد . این فرصت را از دیگران دریغ نکنیم .

فرصت دوباره نیاز همه است . صد بار اگر توبه شکستی باز آی .

گاه نوشته های فیلسوف...

ما را در سایت گاه نوشته های فیلسوف دنبال می‌کنید

برچسب: 34 weeks pregnant,347 area code,343 industries, نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: شنبه 4 دی 1395 ساعت: 11:15

صفحه بندی